عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند
پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که
پسر دستشو گرفت واشکاشو پاک کرد وگفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم
اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپايين انداخت و
گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي
دخترو رها کرد وباقيافه اي غمگين ازدخترجدا شد.دخترفرياد زد:مگه دوستم نداري؟؟!
چراداري ميري؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي که تنها باشه توي دنيانمي
مونه!!!توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!
دختر:اما عشقم پاکه !!پسرفرياد زد: عشق پاک ديگه هيچ جاي
دنيا پيدا نميشه............ودختروبراي هميشه تنها گذاشت...

اين يه شعر صادقانه است خالي از حرف و بهانه است
شعري تا قيامت تو آخرين حکايت تو
دلم تنگه داشتن تو بهوونه ، نوشتن تو
شونه هاي خالي و تَر لاله هاي خيس و پَرپَر
تموم زندگي من فرداي تازگي من
تموم دارو ندارم سختياي روزگارم
دو سه پله تا شقايق آخرين فصل دقايق
گرماي تابستونامون انتظار کوچه هامون
کوچه هاي آشنايي ترس دوري و جدايي
شعراي تازه بلوغم گريه هاي بي دروغم
دروغاي بچه گونه من و تو، بازم بهوونه
تو، نگاه سرد بارون من و خستگي پنهوون
خسته دعا و دوري روزاي تلخ صبوري
روزايي که رنگ درده اوني که برنميگرده
اونکه عاشق غريبه است حالا سينه چاک ديگه است
ميگفت عاشقه هميشه حالا ردش روي شيشه
صادقانه بيوفا بود اهل رنگ و ادعا بود
تو قمار داشتنِ من غيرت مَردي نداشتن
فقط حرف و حرف و صحبت سلام و وداع و عادت
عادت گلايه کردن اشتباه ، خلاصه کردن
بيتفاوت اگه خوبي وقتي آخر غروبي
غروباي مرده از رنگ حسرت يه لحظه آهنگ
دستايي رنگ سياهي التماس بيگناهي
التماس و زجر و چاره انتقام بيشماره
مرگ اونهمه صداقت سايه سرد خيانت
راه جاده هاي تاريک يه جايي نه دور نه نزديک
قصه مرگ ستاره فردا آغازي دوباره
آخر شعراي خيسم بازم از تو مينويسم
يه جورايي رنگ خورشيد جايي که بايد تورو ديد
فاصله هر چي زياده درساي تازه اي داده
روي گونه رد غصه کلاغا آخر قصه
خبر آوردند نمي مونه اون كه رفته ديگه رفته












