تبليغاتX
::. بازيچه ي زندگي .::

بازیچه ی زندگی

: درباره وبلاگ

 


چشمهاي خيس تو بهانه شد
شعرمن دوباره عاشقانه شد
حرفهاكه دردلم نهفته بود
بازروي كاغذي روانه شد...
من كجا وعاشقانه هاي شعر؟
چشمهاي خيس تو بهانه شد
اگر فاصله ها باعث عشق اند
پس نزديكي ها به چه درد مي خورند؟


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384

 

: پيوندها

 

دنیای رجیستری(هادی)
سانای(فاطمه)
دختر عاشق(سحر)
اشک نیما(نیما)
دست نوشته های من (هدیه)
بغض گرفته(دوست خوبم)
ستاره ی کوچک(...)
عاشق دیوونه(محمد عشقی)
شاخه ی سبز خیال(علی)
سارا مرده(سارا)
عکس های شمال(حبیب)
علی بلیزر؟(علیرضا مال هیچکس)
دل شکسته(ایناز)
عسل بانو(مری)
قاصدک عشق(...)
بی تو رو به غروب(فاطمه)
کلبه ای از جنس عشق(...)
مردی با خاطراتش(مهدی)
عنکبوت سبز(...)
مترسک باغ جنون(حسین)
تک نگاره(حبیب)
دختری زیبا ، پسری عاشق(...)
دوســــــتــت دارم تنهایی(...)
شبکه ی عشق(محمد)
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم(...)
یاور همیشه مومن؟(اقا رضای خوبم)
فرشته ی رویایی من(علیرضا)
سعید خان(اقا سعید)
یلدای عاشق(محمد)
دنیای ما آدما(...)
دوست آن است که یار باشد نه خار(نی نی ناز)
رویای من(احسان)
::.The Tired Farer.::(افشین)
فرصت عاشقی(...)
کلبه ی عشق(احسان عزیزم)
دو پرنده و یک پرواز(دل زار)
حیف از جوونیم(مری)
از عهد من تا وفای تو(وفای خوبم)
دردودل(نوذر)
اشتیاق(پیام)
مینی هک(توپه)
شهر بی لبخند(دخترک پسرک)
برای زنده بودن دلیل اخرینم باش(کاوه ی عزیز)
زادگاه عشق(اقا مهدی)
بی گناه ترین گنهکار
سایه سپید
عاشقنه های یک تنها
نامه های کوچک (ثمینم)

 
   

 
 
   

 

 
 
من آن گلبرگ مغرورم، كه مي ميرم ز بي آبى، ولي با خفت و خارى پى شبنم نمي گردم

عشق من و تو عشق نبود

يک فريب قوي بود

يک نياز بيمار گونه

نمايش بزرگ غرور بود

تا عشق هزاران شهر فاصله داشت

خيلي دور بود

عشق من و تو عشق نبود

تهمت به عاشقان بود

رسوايي دوباره خويش

تنهايي آخر ما

حادثهء تلخ زمان بود

خواستن من و تو خواستن نبود

ديگر شکستن بود

دوستت دارم هاي ما هم زبان ريختن بود

نوع شديد مسخره کردن بود

با تو بودن من ديوانگي محض بود

باعث آبرو ريزي من بود

هر چند کسي نبودم و نيستم

باز اسم تو مانع اندک عزيزي من بود

از تو گفتن شرم آور بود

و من بيشرمانه مي گفتم

مي دانستم چشمها همه به سادگي ام مي خنديدند

ولي قصه ي نامردي تو را با لحن لطيف کودکانه ميگفتم..

قصه ی نامردمی ها


 
ديگه حتي دوست ندارم اسمي از تو من بيارم
برو و خيال نکن که هنوزم دوست دارم
تو مث دروغ ساده دلمو ازم گرفتي
رفتم از خيالت اما حيف که از يادم نرفتي
کاش از اول مي دونستم چشمت دنبال اونه
من ساده فکر مي کردم دل تو با من مي مونه
يه روزي بي اختيار اومدم دنبال تو
دلمو پس ميگيرم ديگه نيستش مال تو
منو شکستي تو چه آسون رفتي از کنار من
واسم هيچ خيالي نيست حالا که نيستي يار من
تو با اين دورنگي ها يه روزي تنها مي موني
يه روزي اين ترانه رو تو براي اون مي خوني
                           براي اون مي خوني                      
  شاعر نيم و شعر ندانم چه باشد
  من مرثيه خوان دل ديوانه خويشم

| +| نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385 توسط بازیچه  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved