بهترينم تو بمان من می روم...تو بمان!
من می روم...
اینبار من کوچ می کنم...
می روم تا تو هوای رفتن نکنی...
می روم تا تو فردایت را به حضور ِ امروز من نبازی.
من می روم.
اما تو را به باران سوگند...
آن زمان که نازنینت دور شد از نگاهت
آن زمان که حضورم رنگ باخت در آرزوهایت
هر زمان که باران را باریدن گرفت
من را به یاد آور...
تنها همین...
عاشق شدم كاش ندونه دست دلم رو نخونه اگه بدونه ميدونم ديگه بامن نميمونه

وقتي با خاطراتت پلكام هم ميذارم
ميگم اگه نيائي جسمم و جا ميذارم
ياد چشــاي نازت دلـم را بـرده از هوش
چگونه اون نگاهتو زدل كنم فراموش
ميخوام مثه پروانه دور چشات بگردم
با نفسهاي گرمت نمرده برميگردم
بايــد با اين ترانه شعـرم و عاشقانه
به تو بدم عزيزم كه عشقي جاودانه
بازم چشاي نازت دلــم را بـرده از هوش
چگونه اين چشم تو ميشه ز دل فراموش
حالام با خـاطراتت پلكام هـم ميـذارم
اگه نيائي سراغم جسممو جا ميذارم
|
+|
نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385 توسط بازیچه
|
| ارسال به دوستان